محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1071

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شد قصرهاى حيره و مداين كسرى را ديدم كه گويى دندانهاى سگ بود و جبريل به من خبر داد كه امت من بر آن تسلط مىيابند . آنگاه ضربت دوم را زدم و برقى كه شما ديديد نمودار شد قصرهاى سرخ سرزمين روم را ديدم كه گويى دندانهاى سگ بود و جبريل به من خبر داد كه امت من بر آن تسلط مىيابند . آنگاه ضربت سوم را زدم و برقى كه شما ديديد نمودار شد و قصرهاى صنعا را ديدم كه گويى دندانهاى سگ بود و جبريل به من خبر داد كه امت من بر آن تسلط مىيابند . بشارت كه فيروز مىشويد ، بشارت كه فيروز مىشويد ، بشارت كه فيروز مىشويد . » مسلمانان خوشدل شدند و گفتند : « اين وعدهء صدق است كه خدا پس از حصار وعدهء فيروزى مىدهد . » آنگاه احزاب نمودار شدند و مسلمانان گفتند : « اين وعدهء خداست و خدا و پيمبر راست گفته‌اند و ايمانشان بيفزود . » و منافقان گفتند : « تعجب نمىكنيد كه سخن مىگويد و آرزومند مىكند و وعدهء نادرست مىدهد مىگويد كه در يثرب قصرهاى حيره و مداين كسرى را مىبيند كه شما آن را مىگشاييد ، ولى شما خندق مىكنيد و نمىتوانيد به قضاى حاجت رويد و اين آيه نازل شد : « * ( وَإِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا الله وَرَسُولُه إِلَّا غُرُوراً 33 : 12 ) * » [ 1 ] يعنى : آن دم كه منافقان و كسانى كه در دلهايشان مرضى بود مىگفتند : « خدا و پيغمبرش جز فريب به ما وعده ندادند » ابن اسحاق گويد : وقتى به روزگار عمر و عثمان و بعد اين ولايتها گشوده شد ابو هريره مىگفت : « هر چه مىخواهيد بگشاييد ، قسم بخدايى كه جان محمد به فرمان اوست هر شهرى گشوده‌ايد يا تا به روز رستاخيز بگشاييد كليد آن را قبلا به محمد داده‌اند . » هم او گويد : « اهل خندق سه هزار كس بودند و چون پيمبر از كندن خندق

--> [ 1 ] احزاب : 12